خییییییییییییلی باحال بود
یعنی یه چیزی میگم یه چیزی میشنویدا
خیییییییییییییییییییییییییییییییلی باحال بود
اصلا امام رضا یه چیز دیگه ست به نظرم
با بابایی و مامان جون خیلی جاها رفتیم، خیلی مراسمها ، خیلی امام زاده ها ولی نمیدونم امام رضا چرا اینقدر باحال بود واقعا وصف ناشدنی بود(چه کلماتی دارم میگم با این سن و سالم!!!!)
از سه شنبه صبح که عیدغدیر بود تا دیروز عصر که تو مشهد بودیم مثل یه خواب خوش بود جدای از فضای معنویش که خیلی ویژه بود فضای شلوغ کردنش هم آخه خیلی دلنشین بود.
هرطوری که میخواستم میتونستم جیغ بزنم. هر وقت که میخواستم بخوابم یا نخوابم آزاد بودم. هر طوری که میخواستم میتونستم بخورم و...... همه مهربون شده بودن حتی مامان جون 
با عموها و خاله های کامونی بودیم با بچه هاشون هم بازی کردم زیارت رفتم و... هر وقت که میرفتیم حرم بابام دست منو میزاشت رو سینه م و با زبان بچه گی میگفت الشلام علیک یا امام رضای ناز ، الشلام علیک یا غلیب الغلبا(منظورش غریب الغربا بود شما ببخشید) منم میخندیدم میگفتم بابا آخه من با امام رضا که این حرفا رو ندارم و ... (مثلا)
دعای کمیل حرم رو هم شرکت کردیم آقای راشد یزدی هم سخنرانی کرد ولی من خوابم میومد و نتونستم گوش کنم. با باباجون یه سر هم رفتیم کلاس قرآن حرم پیش استاد مرتضی سادات فاطمی . اونجا باباجون قرآن خوند و استاد سادات هم تشویقش کرد و منم چند تا جیغ بنفش کشیدم و حاضرین حسابی خندیدن. گرچه بابا سعی میکرد با گز دهنم رو پر نگه داره تا کمتر جیغ بزنم ولی من پیروز شدم و کار خودم رو کردم.
دیروز از نیشابور سوار قطار شدیم و ساعت 2 و نیم نیمه شب رسیدیم خونه. یه کوچولو هم سرما خوردم هم من هم مامان جون.
کلا خیلی خوش گذشت جای همه تون خالی.
ان شاءالله توفیق بشه بازم بریم پابوسی آقا (همگی با هم).
فعلا با علی
برچسب: تبریک بازگشت از مشهد,متن بازگشت از مشهد,پیامک بازگشت از مشهد,پیام بازگشت از مشهد,بازگشت,از مشهد,پیام تبریک بازگشت از مشهد,تعبیر خواب بازگشت از مشهد,
نویسنده: شیدا کوهی