پنجشنبه ای که گذشت 8 مهر 1395 بود و من یکساله شدم. ممنون از همه تون که تولدم رو بتریک گفتین از پدرجون، مادرجون، مامانی، دایی جون عموها و عمه جون و...... (این سه نقطه یعنی همه ی کسایی که نسبت به من محبت داشتن و دارن)
بین خودمون بمونه ولی یکسال به ازدواج نزدیکتر شدم(ببخشیدا ولی یاد اون دوست باحال باباجون افتادم یهویی. چه مرد با صفایی بود)
با توجه به اینکه این ایام هم من ، هم مامان جون و هم باباجون سرما خوردیم تصمیم گرفتیم بعد سرماخوردگیهامون یه شب تولد حسابی بگیریم(بزن و برقص منظورم نیستا بد برداشت نکنید)
پنجشنبه شب عمو سعید(یاور...)با خاله رویا و امیر آراد اومده بودن خونه ما. خیلی خوش گذشت و جای همه تون خالی بود. برام هدیه هم آوردن. همون موقع خاله سحر هم یه لباس برام هدیه آورد با حووا.
مادرجون هم تماس گرفت و باهام صحبت کرد و تبریک گفت.
منتظر کیک تولدم هستم که ببینم مامان جون چیکار میخواد بکنه؟
فعلا تا بعد
برچسب: تولد یکسالگی,تولد یکسالگی دخترم,تولد یکسالگی پسرم,تولد یکسالگی دختر,تولد یکسالگی کودک,تولد یکسالگی دختر مهناز افشار,تولد یکسالگی پسر,تولد یکسالگیت مبارک,تولد یکسالگی نی نی,تولد یکسالگی ارسام محمودی,
نویسنده: شیدا کوهی