خرید بک لینک
سلام

از ماه محرم پارسال که من کوچّولوی کوچّولو بودم و رفته بودیم آمل یکسال میگذره. (هی یادش بخیر پیر شدیم(مثلا دیگه))

امسال هم برای اینکه توفیق این ایام رو از دست ندیم صبح روز تاسوعا (دوشنبه) به سمت آمل حرکت کردیم تا امامزاده هاشم مسیر خیلی خوب و خلوت بود اما از نزدیکای ایرا تقریبا یه ترافیک 20-30 کیلومتری داشتیم و حدود 3 ساعت تو ترافیک موندیم. تو این مدت من دو بار خوابیدوم و بیدار شدم. یه جاهایی هم با بابایی رانندگی کردم خیلی حال میده.

بالاخره با هزار خستگی ساعت 4 عصر رسیدیم آمل و عمو مهران(مرادیان) کلید خونه ی خواهرش رو در اختیارمون گذاشت و تا جابجا بشیم و ناهار بخوریم و ... این حرفا ساعت شد 5

در نهایت جلسه ی عصر آقا رو که تو مسجد حضرت علامه بود از دست دادیم و برای مراسم شب زودتر خوابیدیم تا خستگی مون در بره

فردایی هم صبح عاشورا و بعدشم ناهار عاشورا و عصر عاشورا هم خدمت آقا بودیم و دم غروبی حرکت کردیم به سمت طهران.

اینقدر بابایی تند اومد و منم تو رانندگی کمکش کردم که زودتر از انتظار رسیدیم(یعنی دو ساعت و نیمه رسیدیم خونه)

شبش هم استراحت کردیم و دو روز بعدشم چون باباجون و مامان جون تعطیل بودن(خودشون نه ها، کارشون منظورمه) گشتیم و استراحت کردیم و خوش گذشت. یادم رفت بگم که پنج شنبه شب مامانی هم از شمال اومد پیشمون ولی زیاد پیش من نموند یعنی دایی جون زودی اومد بردش پیش علی کوچولو و فرداییش هم رفت پیش محمدحسین.

این خاطرات این چند روز بود.

راستی یه چیزی : دیگه راحت تر دارم راه میرم و از سه قدم تبدیل شده به پنج شش قدم . همه دارن ذوق میکنن. خودمم همینطور

فعلا خداحافظ تا بعد.

برچسب: تاسوعا و عاشورای حسینی,تاسوعا و عاشورای,تاسوعا و عاشورای حسینی تسلیت باد,تاسوعا و عاشورای 57,تاسوعا و عاشورای 93,تاسوعا و عاشورای سال 93,تاسوعا و عاشورای 92,تاسوعا و عاشورای حسینی تسلیت,تاسوعا و عاشورای حسینی 93,تاسوعا و عاشورای سال 92, نویسنده: شیدا کوهی تاريخ: يکشنبه 25 مهر 1395 ساعت: 11:20

صفحه بندی