خرید بک لینک
سلام

این چند روزه خیلی سرمون شلوغ بود و نتونستم اخبار و خاطرات رو یادداشت کنم. مجبورم تا یادم نرفته تیتروار اینا رو بگم

11 اردیبهشت میلاد حضرت ابالفضل العباس(ع) بود و سالروز ازدواج باباجون و مامان جون. مامان جون برای بابا یه اسپری و یه ادکلن خرید و کادو بهش داد. اما بابا فعلا چیزی هدیه نداده فکر کنم منتظر 9 خرداد باشه.

13 اردیبهشت پدرجون و مادرجون اومدن سمت ما و ما هم به نشانه ی احترام به مقام معلم که روزش دیروز بود یه زیر پراهنی و اسپری و ویزویزی و ... برای پدرجون هدیه گرفتیم.

14 اردیبهشت من و باباجون و خان عمو و مادرجون و آجی تسی رفتیم سمت دریاچه برای گردش و تاظهر اونجا بودیم تو راه چندجا هم سراغ خونه مستاجری رو گرفتیم اما قیمتا خیلی بالا رفته.

15 اردیبهشت دعوا شد(البته از اون دعواهای خوشمزه سر اینکه پدرجون و مادرجون رو بابا نمیذاشت برن خونه عمه جون اینا)حیف که کم پیش ما هستن.

17 اردیبهشت بالاخره عمه جون موفق شد پدرجون اینا رو ببره خونه شون.

19 اردیبهشت من و خان عمو و زن عمو و آجی تسی و مامانی رفتیم خونه عمه جون اینا. باباجون هم از ستاد خودش اومد سمت ری. شام جاتون خالی جوجه کباب خوردیم.

همون شب موفق شدیم یک هفته ی دیگه پدرجون و مادرجون رو طهران نگه داریم.

20 اردیبهشت پدرجون اینا با عمه جون اینا اومدن خونه مون. شب که عمه جون اینا برگشتن امین پیش ما موند. خان عمو اینا هم رفتن سمت رشت.

21 اردیبهشت از صبح تا ظهر من و مامان جون و مادرجون و باباجون بنگاه به بنگاه دنبال خونه گشتیم اما دریغ از یه گزینه ی خوب. آخرشم استخاره کردیم و قرار شد همین خونه یه سال دیگه بشینیم. منتها با قیمت 50 - 900

که برامون خیلی زیاده ولی ظاهرا چاره ای نیست.

هوا هم اینقدر گرم بود که کل بدن من قرمز شده بود.

22 اردیبهشت روز نیمه شعبانه و عید میلاد حضرت صاحب (اللهم عجل لولیک الفرج) .

مناظره کاندیداهای ریاست جمهوری رو با عمه جون اینا که اومده بودن پیشمون نگاه کردیم. بعدشم پدرجون اینا باهاشون برگشتن ری.

23 اردیبهشت مامان جون مرخصی گرفت و پیشم موند تو خونه چون زن عمو و خان عمو هنوز برنگشتن از رشت.

شب بیست و چهارم یعنی همون شنبه شب دایی جون اینا اومدن خونه مون. عییی هم اومده بود. برامون کوکی آورده بودن. بعدشم با مامانی با ایمو صحبت کردیم.

نیمه شب بود که خان عمو اینا از رشت برگشتن. این ایام خیلی قشنگه چون هم ماه شعبانه هم هوا خوبه هم پدرجون و مادرجون اینا پیش ما هستن فقط دو تا دغدقه ی تمدید خونه و انتخابات ریاست جمهوری ذهنمون رو مشغول کرده( مثلا ذهن منم مشغول کرده دیگه شما به خودتون نگیرید.)

برچسب: نویسنده: شیدا کوهی تاريخ: سه شنبه 9 خرداد 1396 ساعت: 20:28

صفحه بندی