خرید بک لینک
سلام

این روزها خیلی روزهای خوبیه

همه خوشحال و شاد و فعالن. دارن خودشونو برای عید آماده میکنن گرچه میدونم که عید حقیقی اینا نیست ولی چون میبینم همه خوشحالن منم خوشحالتر میشم. حالا واقعا همه خوشحالن؟ شاید بعضیها از اینکه نمیتونن برای نی نی هاشون خرید عید انجام بدن یا بعضی ها که شب عیدی کارشون رو ازدست میدن یا کسایی که این ایام عزیزشون رو از دست میدن یا... ناراحت باشن که به نظرم هستن.

نمیخوام الان از این حرفا بزنم ولی از اینکه میبینم میشه این ناراحتی مردم رو کم کرد و بزرگترای ما این کارها رو نمیکنن بیشتر ناراحت میشم.

هفته ی پیش از شنبه تا پنجشنبه رو بابا کلا ماموریت ارومیه و ماکو و پلدشت بود. از وقتی هم که اومده همش بشور و بسابه خونه مون. یه سر فروشگاه یاس هم رفتیم با خان عمو اینا. مثل اینکه همه ی خریدهامون رو انجام دادیم ولی من توی وسایل کت و شلوار دامادیم رو ندیدم. شاید میخوان سورپرایزم کنن

از دیشب هم جمع و جور کردن وسایل برای رفتن به شمال شروع شده. اینقدر ماشاءالله وسایل زیاده که نمیدونم جا برای نشستن خودمون تو ماشین میشه یا نه؟

وسایلا رو تا یکی دو ساعت دیگه میخواهیم بار ماشین کنیم و اگه خدا بخواد با عمه جون اینا و خان عمو اینا بریم سمت شمال.

راستی یه چیز دیگه این که مامان جون و دایی جون اینا برای تحویل سال نیستن و دارن میرن مشهد. خیلی دلمون میخواست ماهم میتونستیم بریم. ان شاءالله آقا بطلبه تو سال جدید باهم بریم.

امیدوارم سال پر خیر و برکتی برای همه باشه مخصوصا اونایی که برای سال خوب داشتن خودشون هم قدم برمیدارن.

فعلا با علی تا گزارشهای بعد.

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم اسفند ۱۳۹۵ساعت 10:25 توسط مجتبی |

برچسب: نویسنده: شیدا کوهی تاريخ: سه شنبه 9 خرداد 1396 ساعت: 20:28

صفحه بندی