خرید بک لینک
حین ترافیک آزادگان مامان جون طبق معمول هر ترافیک گفت یه راهی پیدا کنیم تا از ترافیک خلاص بشیم حوصله مون سر رفت که یهو همه زدن زیر خنده که 6 و نیم ساعت باید راه بریم اینطوری نباید کم حوصلگی کنه.

توی اتوبان طهران - قم یه جا برای بنزین زدن نگه داشتیم. همونجا باباجون بخاطر بالانس چرخهای ماشین به تعمیرکار نشون داد. اما نگذر از مرام خان عمو که بلافاصله رفت و آب معدنی و بستنی برامون خرید. منم تو این مدت توقف رفتم قام قام.

لقمه های ساندویچی کوکوسیب زمینی توی راه ته دلمون رو گرفت تا یه جایی برسیم که بتونیم صبحونه بخوریم.

نزدیکی نطنز یه مجتمع خدماتی رفاهی نصفه نیمه بود و با توجه به اینکه صدای شکمها بلند شده بود نگه داشتیم برای صبحونه. هر چیزی که فکر کنی داشتیم شکر خدا. از خامه و عسل و نیمرو(که همونجا سفارش دادیم) و پنیر لیقوان و حلوا ارده و ...تا چای و آبجوش. خیلی چسبید. بعدشم من به بهانه ی اینکه بریم توی مغازه با خان عمو رفتم و دیدم چیزی نمیتونم بخوام گفتم ام ام و به عرق نعنا اشاره کردم که صاحب مغازه هم خنده ش گرفت.

دوباره به مسیر ادامه دادیم و نایین رو هم رد کردیم. بعدش به اصرار خان عمو ، فرمون ماشین از باباجون به دست خان عمو افتاد.

حدود ساعت 1:30 ظهر بود که به شهر یزد رسیدیم توی مسیر باباجون برامون توضیح میداد که کدوم شهر چه ویژگیهایی داره از نطنز و کاشان و ابیانه گرفته تا نایین و اردکان و زارچ .

دم ظهر بود و ما هنوز نماز ظهر نخونده بودیم. باباجون رفت و یه قوطی شیرینی تر خوشمزه از شیرینی فروشی خرید تا برای عمو روح الله اینا که منتظر ما بودن ببریم.

+ نوشته شده در یکشنبه پانزدهم مرداد ۱۳۹۶ساعت 19:12 توسط مجتبی |

برچسب: نویسنده: شیدا کوهی تاريخ: جمعه 20 مرداد 1396 ساعت: 2:25

صفحه بندی