یکشنبه 2 مرداد پدرجون اینا دور خونه ی ییلاقی رو فنس کشی کردن(یعنی شروع به فنس کشی کردن).
چهارشنبه 4 مرداد شبش رفتیم خونه ی عمه جون اینا و شام حسابی خوردیم جاتون خالی.(شامی و واویشکای جیگر و قورمه سبزی و ...)
پنجشنبه و جمعه هم قرار بود بریم بیرون بگردیم ولی نرفتیم. عوضش اوستا کار از اسنوا اومد و گازمون رو درست کرد.
جمعه شب هم باباجون ما رو مهمون مرغ بریون کرد و خییلی چسبید.
امروز هم بعد یکی دو روز تعطیلی که پیش مامان جون بودم اصلا دوست نداشتم مامان جون بره سرکار و سر صبح با گریه بیدار شدم چون فکر کردم رفته ولی شکر خدا هنوز نرفته بود.
ایکاش اینقدر زیاد پولدار می بودیم که مامان جون مجبور نبود بره سرکار.
ان شاءالله خیلی زود این دعامون برآورده بشه. آمین.
راستی نیمه ی این ماه تولد پدرجونه. یادمون باشه که بهش تبریک بگیم.
18 این ماه هم مامانی قراره بیاد طهران برای چشمش. ان شاءالله خیلی زود خوب بشه.
فعلا با علی
برچسب:
نویسنده: شیدا کوهی