خرید بک لینک
سلام

چهارشنبه 14 تیر: روز تولد مادرجون بود زنگ زدیم و به مادرجون تبریک گفتیم اما ایکاش پیشش می بودیم. همون روز پدرجون رفت برای اینکه دندونهاش رو چک کنه و تایید نهایی بکنه(پیش آقای نیامی)

پنج شنبه 15 تیر: شب رفتیم دیدن کوچولوی عمو حامد(رشیدیان) اسمش سبحانه. عمو حسین(رمضان) و عمو مجید(عزت) و عمو محمدرضا(شهباز) عمو هادی(غنی) و عمو محمد(لطف) و عمو عیسی(محمد) و... هم بودن و خوش گذشت. قبلش به عمه جون اینا هم سر زده بودیم و کتلت خوردیم برای شام.

جمعه 16 تیر: شب رفتیم دیدن کوچولوی عمو مهدی هنری اسمش احمده. خیلی خوش گذشت عموهای دیشبی بودن منهای عمو حسین . اما عمو سعید(کریم) اومده بود.

یکشنبه 18 تیر: باباجون رفت به سمت ارومیه و پلدشت برای ماموریت و باز هم ما موندیم تا ان شاءالله باباجون آخر هفته برگرده.

همون روز دوره اورهال خان عمو هم توی پالایشگاه شروع شد.

دوشنبه 19 تیر: پدرجون دندونهاش رو تحویل گرفت اما ما هنوز قیافه جدیدش رو ندیدیم.

چهارشنبه 21 تیر: مامان جون ساعت 12 ظهر اومد خونه و از بس سرش درد میکرد مرخصی ساعتی گرفته بود و یکسره تا 11 شب خوابید. حتی نماز رو هم نمیتونست درست و حسابی بخونه.

پنجشنبه 22 تیر: صبح ساعت نه و نیم باباجون از ماموریت برگشت و حسابی خسته بود و سیاتیکش دوباره گرفته بود. این در حالی بود که حال مامان جون کمی بهتر شده بود.

شب قرار بود بریم خونه ی عمو حسین(رمضان) توی ظفر. اما بخاطر مریضی بابا و مامان کنسل کردیم.

جمعه شب 23 تیر: عصر رفتیم خونه عمه جون اینا و شام ماکارونی خوردیم(البته شام من ویژه بود و شامی خوردم). بعد شام بلافاصله به سمت خونه حرکت کردیم.

فعلا با علی و خداحافظ

+ نوشته شده در شنبه بیست و چهارم تیر ۱۳۹۶ساعت 18:20 توسط مجتبی |

برچسب: نویسنده: شیدا کوهی تاريخ: جمعه 20 مرداد 1396 ساعت: 2:25

صفحه بندی