خرید بک لینک
سلام

بعد از چند روز ننوشتن امروز که چهارمین روز ماه ذیقعده 1437 ه.ق هست دارم براتون مطلب میزارم. چند روز پیش تولد حضرت بی بی فاطمه ی معصومه بوده که تبریک میگم و البته روز دختر هم بود که به من ربطی نداره. الان هم تو دهه ی کرامتیم که از خدا براتون یه عیدی تپل و حسابی میخوام به حق امام رضا و خواهر گرامیشون.

چند روز پیش که مامانی اومده بود طهران و نزدیک به ده روز پیش من بود و اون ایام دیگه پیش خاله اعظم(پرستارم) نمیرفتم با مامانی و باباجون و مامان جون و عمو باقر و خاله سحر و حووا و صدرا رفتیم سمت قم. هرچند کوتاه و یک روزه بود ولی خوب بود. منم حسابی تو حرم جیغ و فریاد کردم تا همه بدونن قسمت خانما یه آقا هم هست() .

بعد از زیارت از حرم بیرون اومدیم و رفتیم البیک خیلی حال داد.جای همه تون خالی. وسط لقمه ی سیزدهم یا چهاردهم بود که یاد دایی و زندایی و علی کوچولو که نتونسته بودن باهامون بیان هم کردیم .

فردایی اونروز که که شهادت امام صادق(ع) بود رفتیم عیادت عمو جعفرکه لوزه ی سومش رو برداشته بود. تقریبا همه ی عموهای کامونی بودن خوش گذشت. بعدشم رفتیم پارک سمت خونه ی عمو حامد اینا که خوشتر گذشت.

این ایام ، ایام خیلی خوبیه به نظرم و من فکر میکنم داره خوش میگذره گرچه تا عصر دور از باباجون و مامان جون هستم ولی کلا از اینکه شب باهاشون هستم خوبه.

پریروز یکی از همکارای بابام یه پیام به گوشیش داد که منو خوشحالتر هم کرد میپرسید چی بود؟

باشه میگم

گفته بود آقای مهندس روز دختر رو به دختر خانمی که قراره بعدا خانم پسر گلتون بشه تبریک میگم. و من به این هوش و توجه اون دوست بابام غبطه خوردم. آفرین واقعا.

هنوز که نمیتونم صحبت کنم ولی وقتی تونستم حرفم رو برسونم به باباجون میخوام بگم رفت و آمدمون رو با این دوستش بیشتر کنیم.

فعلا مخلصیم

با علی

برچسب: نویسنده: شیدا کوهی تاريخ: شنبه 27 شهريور 1395 ساعت: 8:39

صفحه بندی