خرید بک لینک
سلام

روز دوشنبه 16 مرداد 96 خبر دادن که اگه خدا بخواد کار خان عمو داره درست میشه و باید سه شنبه صبح خودش رو به صاحبکارش معرفی کنه. اینطوری شد که دوشنبه شب تصمیم گرفتن تا از پیش ما برن و ما رو تنها بزارن.

همون شب هم مامانی از شمال اومد تا این یکی دو روزه از من مراقبت کنه و خودش هم کار چشم پزشکیش رو پیگیری کنه. روز سه شنبه که قرار بود من با مامانی بمونم بخاطر وقت دکتر مامانی مجبور شد مامان جون مرخصی بگیره و پیشم بمونه ولی عصرش مامانی اومد پیشمون و فرداییش رو هم با هم موندیم.

روز چهارشنبه تو جاده شمال خان عمو اینا رو پلیس نامحسوس جریمه کرد و میخواست ماشینشون رو بخوابونه و با کلی آشنا بازی و ... موفق شدیم فقط به جریمه سر و تهش رو هم بیاریم. مبلغ جریمه ش شد 375 هزار تومن.

چهارشنبه شب دایی جون اینا برای شام اومدن پیش ما. مامان جون هم براشون کارزونه درست کرد.

پنجشنبه صبح مامانی برای عمل و تزریق چشم به دکتر مراجعه کرد و بعدش با چشمای پانسمان شده برگشت خونه.

صبح جمعه من و باباجون و مامان جون و مامانی و حاج مامان رفتیم تا برای مامانی فرش بخریم اما نخریدیم چون مامانی دست چک همراه نداشت و عصرش با دایی جون و علی کوچولو رفتیم و فرش رو معامله کردیم. برگشتنی هم رفتیم خونه آقای خادم که دوست باباجون بود تردیمیل ازش گرفتیم و آوردیم خونه.

امروز هم مامان جون بخاطر من نرفت سرکار و با من موند و خیلی داریم خوش میگذرونیم. قراره امشب هم زن عمو الی با آجی تسی بیان پیشمون تا از من مراقبت کنن.

راستی فردا صبح هم باید دوباره باباجون بره ماموریت نمیدونم چقدر طول میکشه ولی امیدوارم به خیر و خوشی همه ی کارها خوب پیش بره و با موفقیت همراه باشه.

فعلا با علی

+ نوشته شده در شنبه بیست و یکم مرداد ۱۳۹۶ساعت 12:21 توسط مجتبی |

برچسب: رفتن,خان,عمو,اینا,پیش, نویسنده: شیدا کوهی تاريخ: جمعه 27 مرداد 1396 ساعت: 14:00

صفحه بندی