29 آذر97: امسال شب چله افتاده بود جمعه شب و بخاطر اینکه روز شنبه رو از دست ندیم شب جمعه یعنی 29 آذر رفتیم سمت ری خونه عمه جون. با خودمون انار بردیم و هدف این بود که فقط دور هم باشیم. شام رو عمه جون کتلت درست کرده بود و خیلی خوشمزه بود بعد از شام شروع کردیم به خوردن مخلفات شکر خدا همه چی بود از لبو و انار که عمه جون قبلا خودش دون کرده بود و کدو و باباجون هم از کرمانشاه کاک و نون برنجی خریده بود و برده بودیم با خودمون و میوه هم بود مخصوصا هندونه و...
باباجون متناسب با نیتهامون فال میگرفت از دیوان حضرت علامه(روحی فداه) شاید بهترینها برای خودش و داداش امین اومد که فیلم هم گرفتیم .
رباید دلبر از تو دل ولی آهسته آهسته
مراد تو شود حاصل ولی آهسته آهسته
...
من این دنیای فانی را نمیخواهم نمیخواهم
........
به امید روزها و شبهای بهتر با دلخوشی و آرامش بیشتر برای همگان.
برچسب:
نویسنده: شیدا کوهی