خرید بک لینک

سلام

امروز یکشنبه است 21 مهر 98. سال 61 هجری قمری همچین روزی عاشورای حسینی بود. دو سال پیش این موقعها باباجون کربلا بود برای پیاده روی اربعین. خیلی برامون پربرکت بود از اون موقع تا الان هم موقعیت کار باباجون و مامان جون بهتر شد شکر خدا. هم عموها اوضاعشون به سامان تر شد و هم ما امسال خونه خریدیم.

همه و همه ش هم به برکت امام حسین جان بوده.

تو قضیه خونه خریدن عمو حامد و عمو علیرضا (غیاب) خیلی زحمت کشیدن هر کسی هم که میتونست کمک کرد از دکتر وکیلی گرفته تا عمو رضا (کرمانشاه) و مخصوصا مامانی و خاله مریم.

کارهای اداری و پیگیریهای وامش هم زحمت عمو حسن زارعی بود.

خلاصه به امر امام حسین جان ابر و باد و مه و خورشید و فلک دست به دست هم دادن تا بتونیم یه واحد نقلی بخریم اما چون اسباب کشی برامون سخت بود و از طرفی هم عمه جون اینا دنبال خونه میگشتن و هنوز نتونسته بودن خونه خوبی پیدا کنن به عمه جون اینا اجاره دادیم و خودمون همون خونه نشستیم.

روزگار همچنان با کار شبانه روزی والدین محترم در حال سپری شدنه . راستی امسال داداش امین شمال پیش پدرجون اینا داره مدرسه میره و دیگه طهران نیست.

دیگه چی بگم؟

خیلی حرف نگفته دارما ولی یادم نمیاد چیا باید بگم.

خلاصه اینکه دلم براتون تنگ شده بود بازم خدا بخواد زود زود میام و گزارش میدم.

فعلا تا بعد.

التماس دعای خیر

با علی

برچسب: نویسنده: شیدا کوهی تاريخ: شنبه 9 آذر 1398 ساعت: 18:23

صفحه بندی