سلام از خوبیهای عید نوروز اینه که آدم از اسفند ماه همینطور تمرین انتظار میکنه و هی منتظر روزهای خوب آینده ست. اگه بخوام فضا رو عرفانی کنم باید بگم آدمی که بخواد منتظر باشه و تشنه ی دیدار حضزت صاحب هست باید لااقلش یه همچین حرص و ولعی داشته باشه. کلا حال و هوای اسفند ماه رو خیلی دوست دارم مخصوصا روزهای آخرش رو که همه چی خوب و خوش و خرمه . لباسای نو، آجیل و شیرینی و ... اوف اصلا یه مزه ای داره ها. باباجون این روزا رو اینقدر درگیر کاره که تقریبا تاریکی از خونه
برچسب:
نویسنده: شیدا کوهی
سلام بچه ها من دوباره اومدم آخرین باری که با هم صحبت کردیم مربوط میشه به چند سال پیش الان کلاس سوم ابتدایی هستم بگو هزار ماشا الله (اه چیه میگی؟ بگو ماشاالله ) الان فقط اومدم که بگم اگه خدا بخواد دوباره میخوام بنویسم این چند وقته هم از بس باباجون درگیر کار و بار و ... بود نشد که بشه الان که سرش خلوت تر شده ( منظورم کچلی نیست ) دیگه سعی میکنم فعالتر باشم. راستی زمان آینده مدرسه مون تعطیله و من الان خونه دایی جون هستم برای بازی با علی.
برچسب:
نویسنده: شیدا کوهی
با سلام روز دوشنبه بود 26 آذر که باباجون گفت حالا که مدارس و ادارات داره بخاطر آلودگی هوا تعطیل میشه بزنیم بریم قم. ما هم از خدا خواسته بودیم قرار شد تا شب صبر کنیم ببینیم زمان آینده که سه شنبه ست تعطیل میشه یا نه. شب خبر دادن روز بعد یعنی سه شنبه تعطیل شده گفتیم دیگه حضرت بی بی طلبیده پس خوب شد. باباجون یه پیشنهاد کرد گفت صبح زودتر بریم قم بعدش برگشتنی از الغدیر بندازیم بریم یه سره شمال. چون عمه جون اینا نمیخواستن برای شب یلدا شمال برن.
برچسب:
نویسنده: شیدا کوهی
با سلام صبح روز جمعه 14 دی 1403 روز دوم ماه رجب المرجب، الحمدلله توفیقی بود نماز شب و صبح به جا آورده شد و اعمالی که مربوط به بین الطلوعین بود هم. من جمله تسبیحات اربعه بعد از نماز صبح 30 یا کاشف الکرب عن وجه الحسین ... 133 در سجده طهارت و تزکیه ید به دستور مبارک حضرت آقا دعای عهد و... قریب به دو ماهی بود که مراقبت بیشتر شده بود و به توجّه مقیم. دیگر آفتاب طلوع کرده بود در خلوتی خواب غلبه کرد و حالات خوشی دست داد.
برچسب:
نویسنده: شیدا کوهی
سلام این روزها باباجون کار درست و درمونی نداره به خاطر اینکه از مجموعه ی قبلی اومده بیرون. یعنی استعفا داده. الان حدود 5و نیم ماهه که فقط به صورت پاره وقت پیش یکی از دوستاش به اسم آقا هادی میره بعنوان مشاور. مثل سابق شاد نیست و بیشتر از قبل تو خودشه. من و مامان جون خیلی سعی میکنیم شادش کنیم ولی انگار از درون غم داره. از دست یه سری از رفقایی که بهشون کار داده بود و پست داده بود و جایگاه و منزلتی پیدا کرده بودن بیشتر دلگیره.
برچسب:
نویسنده: شیدا کوهی
زیارت حضرت بی بی فاطمه معصومه جان از 19 مهر 1403 ،،،، هر دو هفته یکبار الحمدلله زیارت عاشورا به نیت شهدا و حضرت علامه جان از 20 مهر 1403 ،،،،،،،، هر روز یکبار حداقل الحمدلله تلاوت ذکر صلوات به نیت حضرت علامه حسن زاده آملی جان 20 مهر 1403 ،،،، هر روز 118 بار الحمدلله تلاوت 1000 صلوات به نیت سلامتی و فرج حضرت صاحب از 20 مهر 1403 ،،،،، هر جمعه الحمدلله اعمال طهارت ید چهارشنبه ، پنج شنبه و جمعه در بین الطلوعین از 23 آبان 1403 الحمدلله تلاوت ذکر شریف " بسم الله
برچسب:
نویسنده: شیدا کوهی
با سلام الحمدلله برنامه ها مطابق دستور ارباب و توفیق رب الارباب در حال انجام است و این بی مقدار ، فقط سعی کرده خودش رو در این دریای بی کران رحمت بیندازد و لاغیر. و اگر لطفی بوده و هست از برآیند ی محبت و بنده نوازی حقیقه الحقایق بوده و هست و این کمترین اصلا به حساب نمی آید و کسی نیست تا که بگوید من چنین کرده ام و چنان. خدای عالم تو خود میدانی که جایی برای ریا و عجب و کبر و ... ندارم و الحمدلله سعی کرده ام باب این حرفها را در خود کم کنم (نمی گویم ببندم که
برچسب:
نویسنده: شیدا کوهی
سلام امیدوارم حالتون خوب باشه. معلوم نیست این وبلاگ مال منه یا مال باباجون!!! آخه این چه وضعشه هر وقت دلش میخواد مینویسه هر وقت دلش نمیخواد نه؟ تازه هم یاد گرفته که لابلای خاطرات من ، خاطرات خودشو مینویسه... مگه میشه ؟ مگه داریم اصلا؟ تابستون امسال یکی از بهترین تابستونهای زندگیم بوده تا اینجا. الحمدلله. نه اینکه فکر کنید هر هفته یه کتاب خوندم و به دانشم اضافه شده. نه ابدا اصلا یه جورایی ما مقاوم هستیم نسبت به دانستن و دانش اندوزی خخخخ نه اینکه فکر کنید یه
برچسب:
نویسنده: شیدا کوهی
پنجشنبه 9 بهمن 99:من دارم کم کم بزرگ میشم دیگه اکثر کلمات رو درست تلفظ میکنم و سوژه ی بابام داره روز به روز کمتر میشه . الان که شعر "لئوناردو با شمشیرش" رو که مربوط به " لاک پشتای نینجا" هست رو درست میخونم بابام تعجب میکنه . ولی باباجون دوست داره قرآن و مداحی یاد بگیرم بجای این شعرا. بخاطر همینم یه مداحی که نریمانی برای حاج قاسم خونده رو حفظ کردم و مدام میخونم." ته خوشدختی تختی (ته خوشبختی) یه عاشه ودی (یه عاشق وقتی) به اربابش میره به ازر زهرا (اذن) مقطر الامضا ( مقطع الاعضا) ....." دقیقا همینطوری دقیق و قشنگ میخونم.حتی موقع خوابیدن هم میگم برام بخونن.کلا این روزا تو این فضاهام.البته چون تلویزیون مون رو هم عوض کردیم و هوشمند گرفتیم (البته شهاب ایرانی) روش فیلیمو نصب کردیم و دیگه راحت شدم برای کارتون دیدنها. دیگه نیازی نیست باباجون رو بابت دانلود کردن اسیر کنم. بگذریم که حالا دیگه مامان جون رو اسیر میکنم چون کسی دیگه نمیتونه تلویزیون ببینه.این خلاصه حالات و احوالات من بود تو این روزا.امروز هم محمدحسین خاله مریم اومده پیشم بازی کنیم.ولی حال و احوال باباجون و مامان جون جمع و جور کردن خونه ی تهرانمونه چون هنوز نه مبلی نه پرده ای نه لوستری .. هیچی نداریم. اینا رو نباید بگم ولی گفتم که شما در جریان باشین. ضمن اینکه دیگه داره حال و هوای عید هم یواش یواش میاد.دیشب دیدم باباجون روز زن رو داشت با دوستاش تحریم میکرد میگفت مجازی کادو میدیم و شیرینی میخریم. قربون خدا برم که برای مردا هیچ جای عرض اندام جلوی زناشون نمیزاره آخه اگه بخوان همین تحریم رو عملیاتی کنن ده روز پونزده روز ب
برچسب:
نویسنده: شیدا کوهی
برچسب:
نویسنده: شیدا کوهی
پنجشنبه 9 بهمن 99:من دارم کم کم بزرگ میشم دیگه اکثر کلمات رو درست تلفظ میکنم و سوژه ی بابام داره روز به روز کمتر میشه . الان که شعر "لئوناردو با شمشیرش" رو که مربوط به " لاک پشتای نینجا" هست رو درست میخونم بابام تعجب میکنه . ولی باباجون دوست داره قرآن و مداحی یاد بگیرم بجای این شعرا. بخاطر همینم یه مداحی که نریمانی برای حاج قاسم خونده رو حفظ کردم و مدام میخونم." ته خوشدختی تختی (ته خوشبختی) یه عاشه ودی (یه عاشق وقتی) به اربابش میره به ازر زهرا (اذن) مقطر الامضا ( مقطع الاعضا) ....." دقیقا همینطوری دقیق و قشنگ میخونم.حتی موقع خوابیدن هم میگم برام بخونن.کلا این روزا تو این فضاهام.البته چون تلویزیون مون رو هم عوض کردیم و هوشمند گرفتیم (البته شهاب ایرانی) روش فیلیمو نصب کردیم و دیگه راحت شدم برای کارتون دیدنها. دیگه نیازی نیست باباجون رو بابت دانلود کردن اسیر کنم. بگذریم که حالا دیگه مامان جون رو اسیر میکنم چون کسی دیگه نمیتونه تلویزیون ببینه.این خلاصه حالات و احوالات من بود تو این روزا.امروز هم محمدحسین خاله مریم اومده پیشم بازی کنیم.ولی حال و احوال باباجون و مامان جون جمع و جور کردن خونه ی تهرانمونه چون هنوز نه مبلی نه پرده ای نه لوستری .. هیچی نداریم. اینا رو نباید بگم ولی گفتم که شما در جریان باشین. ضمن اینکه دیگه داره حال و هوای عید هم یواش یواش میاد.دیشب دیدم باباجون روز زن رو داشت با دوستاش تحریم میکرد میگفت مجازی کادو میدیم و شیرینی میخریم. قربون خدا برم که برای مردا هیچ جای عرض اندام جلوی زناشون نمیزاره آخه اگه بخوان همین تحریم رو عملیاتی کنن ده روز پونزده روز ب
برچسب:
نویسنده: شیدا کوهی
برچسب:
نویسنده: شیدا کوهی
27 اسفند
98: امروز روز سه شنبه ست و اسمش اینه که باباجون سرکار نیست ولی از هر یکساعت چهل دقیقه ش رو داره تلفنی با جاهای مختلف صحبت میکنه و هماهنگ میکنه. صبح من و باباجون و عمو کوروش و خان عمو و پد
برچسب:
نویسنده: شیدا کوهی
سلامنمیخوام بگم خیلی سرم شلوغه یا نسبت به ثبت خاطرات بیخیال شدم ولی سر باباجون واقعا شلوغه و یه کم خودشم ناراحته از اینکه با چند ماه تاخیر داره وقایع رو ثبت و ضبط میکنه. در هر صورت به بزرگی خودتون و ن
برچسب:
نویسنده: شیدا کوهی
10 دیماه 98: باباجون امروز قراره بره ایلام بعدشم بره کرمانشاه. آخه از وقتی که از شمال برگشتیم (یعنی هفته پیش و بخاطر شب یلدا و عروسی پیام پسردایی باباجون) کلا باباجون یه جا بند نبوده دو سه روز که رفت
برچسب:
نویسنده: شیدا کوهی