نیمه دوم دی 97
سلام 19 آذر97: بعد از آزمون سخت و نفسگیر وکالت عمه جون پدرجون اینا قرار بود زودتر برن شمال با اینحال که از قبل برنامه ریزی کرده بودیم مشهد بریم اما پدرجون و مادرجون به یکباره تصمیم گرفتن که برگردن شما
شب چله 97
29 آذر97: امسال شب چله افتاده بود جمعه شب و بخاطر اینکه روز شنبه رو از دست ندیم شب جمعه یعنی 29 آذر رفتیم سمت ری خونه عمه جون. با خودمون انار بردیم و هدف این بود که فقط دور هم باشیم. شام رو عمه جون کت
نیمه دی 97
سلام روزها با کار بابا و مامان در حال سپری شدنه و من هم مشغول مهد کودک رفتن. بعضی اوقات نه صبحها باباجون رو میبینم و نه شبها موقع خواب. البته چون کارش سخت و مسؤلیتش سنگین ما درکش میکنیم خودش هم از این
سفر به تبریز و ماکو قسمت2
چهارشنبه 14 شهریور 97: صبح بعد از نماز یه چرت دیگه زدیم تا ساعت 8 صبح برای یه صبحونه مشدی آماده بشیم.مامان جون سفره رو پهن کرد و وسیله ها رو چید و چایی رو دم کرد صبحونه مفصل و خوشمزه ای بود خیییییلی ه
سفر به تبریز و ماکو قسمت 3
سلام پنج شنبه 15 شهریور 97: صبح بعد از نماز دیگه نخوابیدیم و باباجون ساعت 6و نیم صبح رفت نصف راه تا با به قرارش با آقای پاکیزه برسه . قرار بوده ماشین پژوی شرکت رو ایشون بگیره تا بریم سمت پلدشت و ماکو.
سفر به تبریز و ماکو قسمت 4 (قسمت آخر)
سلام جمعه 16 شهریور 97: صبح نماز رو خوندیم و بعدش یه چرت زدیم تا ساعت 9و نیم، بعدش بیدار شدیم و بدون خوردن صبحانه به سمت بررسی از مرجع تبریز طبق کپی رایت راه افتادیم چون ماشین پژو خراب شده بود با ماشین دنا که توی پارکینگ مهمانس
سفر به آمل - محرم 97 - قسمت 1
سلام از سفر تبریز که برگشتیم دیگه داشت ماه محرم شروع میشد و ما هنوز نمیدونستیم که میتونیم جلسات آقاجان رو بریم یا نه؟ ولی خیلی دلمون توی آمل بود حتی باباجون هم که روز شنبه و یکشنبه رو به سمت آمل و آزا
سفر به آمل - محرم 97 - قسمت 2
چهارشنبه 21 شهریور 97: امروز روز تاسوعاست و همزمان شده با تولد باباجون. این سه سال اخیر تولد مامان جون و قبلش هم من و امسال هم باباجون تولدمون مصادف شده بود با روز تاسوعا. الحمدلله که به اندازه سه سال
هفته آخر خرداد 97
سلام هفته آخر خرداد با آخرین روزهای ماه مبارک رمضان همراه بود و اتفاقات این ایام هم در نوع خودش جالب و قابل توجهه. 18 خرداد 97: دیشب رو تا صبح شب زنده داری کردیم چون شب قدر اصلی بود به قول آقاجان شبهای قدر نداریم و اینکه بعضیا میگن نمیدونیم کدوم شبه این ندانستن مربوط به نقص خودشونه وگرنه علمای حقیقی...
هفته اول تیر 97
سلام 1 تیر 97: جمعه صبح عمه جون و عمو کوروش زودتر به سمت ری رفتن تا کارها رو پیش ببرن و بتونن مقدمات جابجایی رو فراهم کنن. من و مامان جون و باباجون هم از فرصت استفاده کردیم و با حقوق جدید مامان جون رفتیم سمت آریاشهر تا مانتو خرید کنیم مامانی به زور باباجون دو تا مانتو برای خودش برداشت و یکی رو هم بع...
هفته اول تیر 97 قسمت 2
سلام متاسفانه علیرغم بازی خوب تیم ملی مون با پرتقال و تساوی 1-1 اونهم با اون همه ستاره شون نتونستیم به دور بعد صعود کنیم ولی همه مردم از عملکرد بچه ها راضی بودن شکر خدا. 4 تیر 97: عمه جون اینا امروز میخوان برن سمت شمال تا هم به پدرجون اینا سر بزنن و هم قبل از شروع کلاسهای عمه جون یه آب و هوایی عوض ک...
نیمه تیر 97
سلام ببخشید دودابه دیر به دیر میتونم بنویسم آخه که سر باباجن یه کم بیشتر از قبل شلوغه. سه شنبه 12تیر 97: از امروز دارم میرم مهد کودک تجربه ش رو ندارم ولی اولش به نظرم جذابه گرچه میدونم که دلم برای مامان جون و باباجون تنگ میشه. مهد رو یکی از دوستای همکار باباجون برامون پیدا کرد و قیمتش هم به نسبت اون...
هفته آخر تیر 97
سلام این روزها هوای طهران خیلی گرمه و ما تا چند روز پیش کولر نداشتیم تا اینکه یه روز باباجون دوستش رو آورد خونه و کولرمون رو درست کرد الان هم هرچند با احتیاط کولر روشن میکنیم و بیشتر پنکه ی خاله سحر رو روشن میکنیم اما همین که هست واقعا نعمتیه. راستی اینم باید بگم که بابای من از اون بابا ها نیست که ب...
نیمه اول مرداد 97
سلام چند روز پیش بین دوستای مامان جون که خانمهای دوستای کامونی باباجون باشن لو رفت که این خاطرات مال منه گرچه چیز خاصی توش ندارم ولی به باباجون گفتم با تاخیر خاطرات رو ثبت کنه تا همه اخبار خونه آنلاین دم دست خاله ها نباشه لااقل. یه نکته دیگه هم بگم راجع به عنوان این پست که نوشتم نیمه اول مرداد. هر ک...
نیمه دوم مرداد 97 - قسمت اول
سلام 15 مرداد 97: امروز روز تولد پدرجون منه امیدوارم همیشه سایه پربرکتش بالای سر همه مون باشه هر چند که ما خییییییلی توی طهران گرم مونه ولی الان پدرجون توی ییلاقات داره حالش رو میبره و حتی کاپشن هم پوشیده. خوش به حالش. 17 مرداد 97: روز چهارشنبه باباجون با سه تا از همکاراش رفتن سمت اصفهان برای مأموری...
نیمه دوم مرداد 97 - قسمت دوم
سلام 19 مرداد 97: روز جمعه بود و قرار بود باباجون صبح شنبه یعنی فردا بره سمت استان کهکیلویه و بویراحمد برای ماموریت و چون حافظ دایی گفته بود باید مامان جون شنبه بره برای آزمایشات پزشکی لذا از طرفی هم مامان جون استرس داشت که چطور باید بره تا قزوین و ... عصر روز جمعه مشخص شد که پرواز باباجون به سمت گچ...
نیمه اول شهریور 97
با سلام این روزها ، حاجی ها مکه و مدینه هستن و فعلا دست ما کوتاه و خرما بر نخیله. باباجون دیروز داشت میگفت با این روند دلارها فکر کنم هیچوقت ما مستطیع نشیم که بخواهیم تمتع به جا بیاریم. البته ما که دعا میکنیم قسمت همه آرزومندا بشه بالاخره از قدیم گفتن آرزو بر جوانان عیب نیست. باز هم دیر دارم مطلب می...
سفر به تبریز و ماکو قسمت ا
سلام 11شهریور 97: روز یکشنبه بود که از محل کار قبلی باباجون باهاش تماس گرفتن و گفتن برای یه کاری بهش نیاز دارن و ازش میخواستن که یه سر تا پلدشت بره و برگرده. باباجون هم چون سرش زیادی شلوغ شده نمیتونست خیلی وقت بزاره (مخصوصا وسط هفته)
هفته اول اسفند96
سلامهفته ای که گذشت اتفاقات خاصی افتاد که بعضیهاش برای خودمم غیر قابل تصورهدوشنبه 30 بهمن 96: مامانی اومد طهران و شب رو پیش ما موند شام کتلت داشتیم با آشی که مامان جون به عشق حضرت زهرا(س) پخته بود. فرداییش شهادت حضرت زهرا(س) بود و من هرچی اصرار میکردم که میخوام شوخیه مگه (حمید هیراد) رو گوش کنم میگف...
هفته دوم و سوم اسفند قسمت 1
سلامببخشید اگه دیر مطالب رو مینویسمدو هفته گذشته سرمون یه کم شلوغ بود دلیلش هم معلومه دیگه چون داریم به آخر سال نزدیک میشیم. باباجون یه مطلبی رو همیشه میگه و اون اینه که مردم کارهاشون رو روز آخر کاری هر هفته با سرعت بیشتری انجام میدن انگار که این هفته تموم بشه دنیا دیگه تموم میشه. یا اسفند ماه همچین...