هفته دوم و سوم اسفند قسمت 2
سلامبعد از ناهار روز جمعه 11 اسفند به سمت طهران حرکت کردیم و با دست فرمون اکوژی عمو یکسره اومدیم و قبل از اذان مغرب خودمون رو رسوندیم خونه نمازی خوندیم و شام خوردیم (یادم نیست شام چی داشتیم ) قرار شد بعد از شام اکوژی عمو با داش امین برن سمت ری و بازم عمه جون و آجی سلما بمونن آخه هنوز عمه جون نمیخواس...
هفته سوم دی 96
سلامسه شنبه 19 دی 96 باباجون ساعت 5 عصر رسید خونه مامان جون هم همه وسیله ها رو جمع کرد و کلی لباس و خرت و پرت شمال ببر  آماده کرده بود که بزنیم به ماشین و با خودمون ببریم شمال. باباجون وقتی رسید دیگه تو نیومد و یکسره وسایل رو بار ماشین زد عمه جون اینا بعد نماز مغرب و عشا رسیدن و تا اون موقع ما نمازم...
باباسید علی - 26 دی 96
سلامامروز سالروز شهادت بابا سید علیه. من چیز زیادی از ایشون نمیدونم حتی مامان جون هم زیاد یادش نمیاد و دایی جون هم کمی تو خاطرش هست و هر دوشون وقتی بابا شهید شد خیلی کوچولو بودن دایی جون سه سال و سه ماه و مامان جون دو سال و چهار ماه (یعنی تقریبا همسن الان من). مامانی هم خیلی ازش صحبت نمیکنه شاید نمی...
آخر دی و هفته اول بهمن 96
سلامبه علت اینکه باباجون این چند روز رو ماموریت بود نتونستم وقایع رو ثبت کنم و با تاخیر خدمتتون هستم.چهارشنبه 27دی: در حالیکه هیچکدوم ما منتظر اومدن باباجون به شمال نبودیم اما یهو متوجه شدیم که باباجون اومده و خونه پدرجون ایناست. ما خونه حاج مامان بودیم و مامانی رفته بود مدرسه و حاج مامان هم رفته بو...
آخر مرداد 96
سلام روز سه شنبه دم ظهر باباجون از ماموریت برگشت و من و زن عمو الی و آجی تسی منتظر رسیدنش به خونه بودیم. حدود ساعت 2 بود که دیدیم باباجون و مامان جون از در وارد شدن و منم که کلی ذوق و شوق داشتم از خوشحالی هزاری ادا و اصول دراومدم.باباجون از پلدشت کلی گوشت خریده بود و من و بابا با هم گوشتها رو خرد کر...
سفر به یزد و اصفهان (روز سوم) قسمت ششم
سلام قبل از صبحونه من کمی با دوچرخه محمد توی حیاط دوچرخه سواری کردم. البته با کمک باباجونصبحونه رو تو حیاط عمو محسن اینا خوردیم و یه صبحونه ی مفصل و خوشمزه. جاتون خالی بعدش که وسایل رو داشتیم جمع میکردیم خاله بتول گفت آقا محسن بستنی خریده بود که با هم بخوریم بمونین بخورین بعد برید. من هم که دلم میخو...
رفتن خان عمو اینا از پیش ما
سلام روز دوشنبه 16 مرداد 96 خبر دادن که اگه خدا بخواد کار خان عمو داره درست میشه و باید سه شنبه صبح خودش رو به صاحبکارش معرفی کنه. اینطوری شد که دوشنبه شب تصمیم گرفتن تا از پیش ما برن و ما رو تنها بزارن. همون شب هم مامانی از شمال اومد تا این یکی دو روزه از من مراقبت کنه و خودش هم کار چشم پزشکیش رو پ...
ماموریت طولانی باباجون
سلام امروز پنجشنبه ست و باباجون از یکشنبه صبح رفته آذربایجان غربی و هنوز نیومده دل من و مامان جون خیلی تنگ شده باز مامان میتونه تلفنی حرف بزنه اما من وقتی گوشی دستم میدن فقط میتونم بابا بابا بگم و گاهی هم یه کوچولو از مامان جون گله کنم. زن عمو الی و آجی تسی هم پیش ماهستن. پریروز مامان زندایی برای ما...
تعطیلات عید سعید فطر 1396
31 خرداد : سفر یکهفته ای مون به شمال شروع شد. من و مامان جون و باباجون و زن عمو الهام و آجی تسی(چون خان عمو شمال بود). روزه بودیم و میخواستیم به افطار برسیم. اینقدر خوب و به موقع حرکت کردیم که ساعت 13:50 از طهران خارج شدیم و بدون ترافیکی تا پل فردیس یکسره رفتیم. اونجا به اندازه ی یک ربع فقط تو ترافی
نیمه تیر 96
سلام چهارشنبه 14 تیر: روز تولد مادرجون بود زنگ زدیم و به مادرجون تبریک گفتیم اما ایکاش پیشش می بودیم. همون روز پدرجون رفت برای اینکه دندونهاش رو چک کنه و تایید نهایی بکنه(پیش آقای نیامی) پنج شنبه 15 تیر: شب رفتیم دیدن کوچولوی عمو حامد(رشیدیان) اسمش سبحانه. عمو حسین(رمضان) و عمو مجید(عزت) و عمو محمدر
چهلم ننه و سفر به شمال
سلام پنجشنبه چهلم ننه بود و من و دایی جون و مامان جون و زن عمو الی و آجی تسی ظهر چهارشنبه با ماشین ما رفتیم شمال. هوا خییییییییییییییییلی گرم بود. با اینحال که کولر ماشین تو درجه ی سه داشت میزد اما خنک نمیشدیم. بدترش این بود که هر چی به سمت گیلان میرفتیم شرجی تر هم میشد. همزمان با ما عمه جون اینا هم
هفته اول مرداد 96
سلام یکشنبه 2 مرداد پدرجون اینا دور خونه ی ییلاقی رو فنس کشی کردن(یعنی شروع به فنس کشی کردن). چهارشنبه 4 مرداد شبش رفتیم خونه ی عمه جون اینا و شام حسابی خوردیم جاتون خالی.(شامی و واویشکای جیگر و قورمه سبزی و ...) پنجشنبه و جمعه هم قرار بود بریم بیرون بگردیم ولی نرفتیم. عوضش اوستا کار از اسنوا اومد و
واکسن لعنتی
سلام از دوشنبه که خان عمو و زن عمو اعلام کردن میخوان برگردن شمال باباجون و مامان جون به فکر استخدام یه پرستار یا یه مهد مناسب بودن و منم غم و غصه میخوردم که بالاخره تکلیفم چی میشه. هم قیمتها بالا بود و هم آدم و مهد مطمئن نمیشد پیدا کرد. سه شنبه صبح من و باباجون و زن عمو و خان عمو (که زودتر از پالایش
سفر به یزد و اصفهان (مقدمات سفر و حرکت) قسمت اول
سلام چهارشنبه شب یعنی 11 مرداد 96 قرار بود حرکت کنیم سمت یزد(فقط یزد). حتی باباجون زودتر رفت خوابید که بتونیم نیمه شب راه بیفتیم. تا 12 خوابید و مامان جون و زن عمو الی ساندویچ کوکوی سیب زمینی درست کردن برای تو راهی. اما وقتی باباجون بیدار شد حرفها عوض شده بود. خان عمو و مامان جون میگفتن نریم یزد چون
سفر به یزد و اصفهان (حین سفر و روز اول) قسمت دوم
حین ترافیک آزادگان مامان جون طبق معمول هر ترافیک گفت یه راهی پیدا کنیم تا از ترافیک خلاص بشیم حوصله مون سر رفت که یهو همه زدن زیر خنده که 6 و نیم ساعت باید راه بریم اینطوری نباید کم حوصلگی کنه. توی اتوبان طهران - قم یه جا برای بنزین زدن نگه داشتیم. همونجا باباجون بخاطر بالانس چرخهای ماشین به تعمیرکا
سفر به یزد و اصفهان (یزد روز اول) قسمت سوم
سلام ساعت 13:50 دقیقه بعد از خرید شیرینی تر خوشمزه رسیدیم خونه ی عمو روح الله اینا. وارد خونه شدیم و دو تا کوچولوی ناز به اسم فاطمه خانم سه ساله و حسین آقا 7 ماهه داشت. چند دقیقه ای نشسته بودیم که دیدیم خانمشون هم اومدن و خوش و بش کردیم و کمی چاق سلامتی و بعدش آماده شدیم برای نماز و بعدشم ناهار.ماما
سفر به یزد و اصفهان (یزد روز دوم) قسمت چهارم
سلام صبح روز دوم برای نماز همه بیدار شدن غیر من و آجی تسی که هنوز به ما واجب نیستبعد نماز باباجون با عمو روح الله رفتن سر مزار بابای عمو روح الله که شهید شده همینطور مادرش و عمه ش که باباجون میگفت برای عروسی بابا و مامان کلی شیرینی یزدی فرستاده بود(قطاب و باقلوا و...). برگشتنی نون بربری و وسایل صبحو
سفر به یزد و اصفهان (یزد روز دوم) قسمت پنجم
سلام بعد از اینکه از عمو روح الله اینا خداحافظی کردیم به سمت اصفهان حرکت کرده و قبل از خروج از یزد از یکی از شعب حاج خلیفه قطاب و پشمک و حاجی بادوم و ... خریدیم. بعدش هم بنزین زدیم و به سمت اصفهان راه افتادیم.کل مسیر تا اصفهان رو باباجون پشت رل نشست و حدود دو ساعت و پنجاه دقیقه ای به اصفهان رسیدیم.
آخرین روزهای اسفند 95
سلام این روزها خیلی روزهای خوبیه همه خوشحال و شاد و فعالن. دارن خودشونو برای عید آماده میکنن گرچه میدونم که عید حقیقی اینا نیست ولی چون میبینم همه خوشحالن منم خوشحالتر میشم. حالا واقعا همه خوشحالن؟ شاید بعضیها از اینکه نمیتونن برای نی نی هاشون خرید عید انجام بدن یا بعضی ها که شب عیدی کارشون رو ازدست
عید نوروز 1396 ( چند روز قبل عید)
سلام از اینکه دیر دارم این مطالب رو میزارم عذر میخوام . آخه نمیخواستم فضای شمال رو با اینترنت خراب کنم.لطفا دنبال غلط املایی گرفتن نباشید بالاخره نظر من اینه دیگه. با همه ی خوبیهایی که میتونه اینترنت داشته باشه اما به نظرم فضاش بهتر و زیباتر از فضا و آب و هوا و صمیمیت شمال نیست. قرار بود 24 اسفند با